تبلیغات
راه راستین راه راستین - پیرمرد و دخترک
 

پیرمرد و دخترک

نویسنده: ر.حق طلب موضوع: داستان و حکایت، 

تاریخ ارسال: سه شنبه 6 مهر 1389

 

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛
روی نیمکتی چوبی ؛
روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید : غمگینی؟
- نه . - مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- چون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.

...چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛
کیفش را باز کرد ؛
عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!

 

دنبالک ها: منبع ،

() نظرات